شمارهٔ ۳۶۱
نیست سالم دو ده ولی به سخننُه فلک یک جوان ندیده چو من
لیکن ار فضل هست، دولت نیستفضل بیدولت اسم بیمعنی است
گرچه طعنم زنند مشتی دونچه توان کرد؟ الجنون فنون
کین نجویم گر آن دراز شودطعنهشان خود به عکس باز شود
کان صفت کوه را تواند بودکز صدا باز گوید آنچه شنود
آن صدا را تو زو چه پنداریجز گران جانی و سبکساری