شمارهٔ ۳۴۷ - در هجو رشید الدین وطواط
رشیدکا ز تهی مغزی و سبک خردیبه زیر پوست همی دان که بس گران جانی
گه شناس قبول از دَبور بیخبریگه تمیز قبل از دُبُر نمیدانی
سخنت را نه عبارت لطیف و نه معنیعروس زشت و حلی دون و لاف لامانی
زنی به سخره برآمد به بام گلخن و گفتکه دور چشم بد از کاخ من به ویرانی
سخنت بلخی و معنیش گیر خوارزمیز بلخی آخر تفسیر این سخن دانی
گرفتمت که هزاران متاع ازین سان هستکدام حیله کنی تا فروخت بتوانی
حدیث بوزنه خواندی و رشم گرد ناوچو طیره گشت کفایت ده خراسانی
چه گفت بوزنه را گفت: کون دریده زنابرای رشم فروشیت کو زبان دانی
زبان بران زمانه به گشتناند، مگویکه در زمانه منم همزبان خاقانی
سقاطههای تو آن است و شعر من این استبه تو چه مانم؟ ویحک به من چه میمانی
قیاس خویش به من کردن احمقی باشدکه ابن اربدی امروز تو نه حسانی
دلیل حمق تو طعن تو در سنائی بسکه احمقی است سر کردههای شیطانی