گنج

شمارهٔ ۳۴۶ - در مرثیهٔ اهل بیت خود

چشمهٔ خون ز دلم شیفته‌تر کس را نیخون شو ای چشم که این سوز جگر کس را نی
تنم از اشک به زر رشتهٔ خونین ماندهیچ زر رشته ازین تافته‌تر کس را نی
هیچ کس عمر گرامی نفروشد به عدمسرّ این بیع مرا هست اگر کس را نی
درد دل بر که کنم عرضه که درمان دلمکیمیائی است کز او هیچ اثر کس را نی
آن جگر تر کن من کو که ز نادیدن اوخشک آخورتر ازین دیدهٔ تر کس را نی
غم او بر دل من پردهٔ زنگاری بستکس چه داند که بر این پرده گذر کس را نی
آه و دردا که چراغ من تاریک بمردباورم کن که ازین درد بتر کس را نی
غلطم من که چراغی همه کس را میردلیک خورشید مرا مرد و دگر کس را نی
دل خاقانی ازین درد درون پوست بسوختوز برون غرقهٔ خون گشت خبر کس را نی