شمارهٔ ۲۸ - در مدح جمال الانام حسام الدین
دوش آن زمان که چشمهٔ زراب آسمانسیمابوار زین سوی چاه زمین گریخت
مه را گرفته دیدم گفتم ز تیغ میرجرم فلک پس سپر آهنین گریخت
لرزان ستارگان ز حسام حسام دینچون سگ گزیدهای که ز ماء معین گریخت
سیمرغ دولت از فزع دیو گوهراندر گوهر حسام سلیمان نگین گریخت
حرزی است کز قلادهٔ اهریمن خبیثبگسست و در حمایل روح المین گریخت
ترسان عروس ملک چو دخت فراسیابدر ظل پهلوان تهمتن مکین گریخت
طفلی است ماهروی که از مار حمیریدر ماه رایت پسر آبتین گریخت
شمشیر دین نگر که ز شمشیری اهرمنهمچون سروش مرگ ز صور پسین گریخت
خاقانی از تحکم شمشیر حادثاتاندر پناه همت شمشیر دین گریخت
پندار موری از فزع نیش سگ مگشاندر مشبک مگس انگبین گریخت
یا عنکبوت غار ز آسیب پای پیلاندر حریم کعبهٔ پیل آفرین گریخت
چون رنجه شد بپرسش من رنج شد ز تنگفتی که جم درآمد و دیو لعین گریخت
از من گریخت حادثه ز اقبال او چنانکعلت ز باد عیسی گردون نشین گریخت