گنج

شمارهٔ ۲۶ - در مرثیهٔ وحید الدین عموی خود

کو آنکه نقد او به ترازوی هفت چرخشش دانگ بود راست بهر کفه‌ای که سخت
در بیع گاه دهر به بادی بداد عمردر قمرهٔ زمانه به خاکی بباخت بخت
جوزا گریست خون که عطارد ببست نطقعنقا بریخت پر که سلیمان گذاشت تخت
زین غبن چتر روز چرا نیست ریز ریززین غم عمود صبح چرا نیست لخت لخت
آن نقش جسم اوست نه او در میان خاکشبه مسیح شد نه مسیح از بر درخت
خاقانیا مصیبت عم خوار کار نیستهین زار زار نال که کار اوفتاد سخت