شمارهٔ ۲۴۴
از عزیزان سؤال دل کردمهیچ شافی جواب نشنیدم
جز دو حرف نبشته صورت دلمعنی دل به خواب نشنیدم
دیدم آری هزار جنس طلبلیک یک جنسیاب نشنیدم
کشت امید زرد دیدم لیکوعدهٔ فتح باب نشنیدم
یک خروش خروس صبح کرمزین خراس خراب نشنیدم
عشوهٔ صبح کاذب است کز اوخبر آفتاب نشنیدم
هرچه جستم ز سفله صدق سحابجز دروغ سراب نشنیدم
خنجر برق و کوس رعد بسی استجوش جیش سحاب نشنیدم
همه عالم گرفت ننگ نفاقنام اخلاص ناب نشنیدم
همه مردم دروغزن دیدمراست از هیچ باب نشنیدم
سیبوی گفت من به معنی نحویک خطا در خطاب نشنیدم
من به معنی صدق میگویمکه ز یک کس صواب نشنیدم
جوی امید رفت خاقانیلیک ازو بانگ آب نشنیدم