شمارهٔ ۲۲۵ - در شکر عطای جاریه که پادشاه وقت به او کرده است
خسروا خاقانی عذرا سخن هندوی توستهندوئی را ترک عذرا دادی احسنت ای ملک
او غلام داغ بر رخ عنبر درگاه توستعنبری را در دریا دادی احسنت ای ملک
خادمش گردند خاتونان خرگاه فلکتا ورا خاتون یغما دادی احسنت ای ملک
بر قراخان شب و آقسُنقر روز از شرفدر طغان شاهیش طغرا دادی احسنت ای ملک
روی در دریای دولت، پشت بر کوه بقاکز جوار حضرتش جا دادی احسنت ای ملک
برگرفتی آب از خاک سیه خورشیدوارراوقش کردی و بالا دادی احسنت ای ملک
چون ز دارالظلم شروان ناتوانش یافتیشربت عدلش مصفا دادی احسنت ای ملک
چون غریبش یافتی چون عقل و چون عقل از جهاتخانهٔ بالاش ماوی دادی احسنت ای ملک
ساختی کاخ سلیمان جای بانوی سباپس به دست مرغ گویا دادی احسنت ای ملک
مرغ را دیدی که عنقا مهر و زال اندیشه بودخانهٔ رستم به عنقا دادی احسنت ای ملک
بهمن اسفندیاری کاخ رستم سیستانسیستان را بهمنآسا دادی احسنت ای ملک
خانه چون خلد است و من چون آدمم زیرا مراحور گندمگون حسنا دادی احسنت ای ملک
نایب یزدان توئی امروز و چون یزدان مراخلد بخشیدی و حورا دادی احسنت ای ملک