گنج

شمارهٔ ۱۱۸ - در مدح منوچهر شروان شاه و شکایت اخستان شاه

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: نمیدارد۱۹ بیت
در عجم کیست کو چو طفل عربطوق تو در گلو نمی‌دارد
همتت در جهان نمی‌گنجدهفت دریا سبو نمی‌دارد
آفتابی است تیغ تو که غروبجز به مغز عدو نمی‌دارد
آنکه فیض دو دست تو بشنیدچارجوی از دو سو نمی‌دارد
گو تیمم به خاک میکن از آنکز آب حیوان وضو نمی‌دارد
رای تو چون سپهر تو بر توسترخنه در هیچ تو نمی‌دارد
کسری از شرم لعل خاتم توخاتم الا سرو نمی‌دارد
بی‌نسیم رضایت روضهٔ عمرسر نشو و نمو نمی‌دارد
بی‌قبول هوات قالب عقلقبله از لات و هو نمی‌دارد
بخت سوی تو نامه‌ای ننوشتکه رقم عبده نمی‌دارد
تو علی همتی و عالی توزیوری جز علو نمی‌دارد
کافرم کافر ار به خدمت تودل من آرزو نمی‌دارد
لیکن از روی طعنهٔ خسمانآمدن هیچ رو نمی‌دارد
غصه‌ها هست در دلم که زبانزهرهٔ بازگو نمی‌دارد
خلفت را که چشم بد مرسادحرمت من نکو نمی‌دارد
آب رویم ببرد بر سر زخمزخمهٔ کین فرو نمی‌دارد
روی جرم نکرده را کرمشدر نقاب عفو نمی‌دارد
جامهٔ جاه من درید چنانکدل امید رفو نمی‌دارد
حرمت بیست ساله خدمت منتو نگهدار کو نمی‌دارد