گنج

شمارهٔ ۱۱۵ - در مدح مجد الدین افتخار الاسلام

با آینهٔ ضمیر مخدومخواهد که نفس زند نیارد
مجد الدین افتخار اسلامکه اسلام بدو تفاخر آرد
بحری است نهنگ سار کلکشکالا گهر از دهن نبارد
در ظلمت حال خاطر اندوهبا نور خیال او گسارد
پر کحل جواهر آیدش چشمچون بر خط او نظر گمارد
دل یاد کند فضایل اوچندان که به دست چپ شمارد
بر یاد محقق مهینهانگشت کهینه بسته دارد
آخر چه حساب گیرد انگشتکورا ز میان فرو گذارد