گنج

غزل شمارهٔ ۷۶

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: اماست۸ بیت
در عشق تو عافیت حرام استآن را که نه عشق پخت، خام است
کس را ز تو هیچ حاصلی نیستجز نیستیی که بر دوام است
صدساله ره است راه وصلتبا داعیهٔ تو نیم‌گام است
شهری ز تو مست عشق و ما هماین باد ندانم از چه جام است
ز آن نیمه که پاکبازی ماستبا درد تو داو ما تمام است
ز آنجا که جفای توست بر مادیدار تو تا ابد حرام است
هر دل ز تو با هزار داغ استهر داغی را هزار نام است
خاقانی را ز دل خبر پرستا داغ به نام او کدام است