گنج

غزل شمارهٔ ۵۱

به باغ وصل تو خاری رقیبِ صد ورد استبه یاد روی تو دردی طبیبِ صد درد است
هزار جان مقدس فدای روی تو بادکه زیر دامن زلف تو سایه‌پرورد است
به روزگار، هوای تو کم شود؟ نی نیهوای تو عَرَضی نیست مادر-آورد است
رسول من سوی تو باد صبحدم باشدازین قِبَل نفس باد صبحدم سرد است
سپر به مِهر فکندم کمان به کینه مکشبه تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است
به دل، اسیر هوای تو گشت خاقانیاگر به جان برهد هم سعادتی‌مرد است