گنج

غزل شمارهٔ ۴۰۱

باز از نوای دلبری، سازی دگرگون می‌زنیدیر است تا در پرده‌ای، از پرده بیرون می‌زنی
تا مهره وامالیده‌ای، کژ باختن بگزیده‌اینقشی که در کف دیده‌ای، نه کم نه افزون می‌زنی
آه از دلِ پُرخونِ من، زین دردِ روزافزونِ منهر شب برای خونِ من، رای شبیخون می‌زنی
خاقانی از چشم و زبان، شد پیشِ تو گوهرفشانتو عمرِ او را هر زمان، کیسه به صابون می‌زنی