گنج

غزل شمارهٔ ۴۰۰

لاله‌رخا! سمن‌برا! سروِ روان کیستی؟سنگ‌دلا! ستم‌گرا! آفتِ جانِ کیستی؟
تیرقدی، کمان‌کِشی، زُهره‌رُخی و مه‌وشیجانْت فدا که بس خوشی، جان و جهانِ کیستی؟
از گُل سرخ رسته‌ای، نرگس دسته بسته‌اینرخِ شکر شکسته‌ای، پسته‌دهانِ کیستی؟
ای تو به دلبری سَمَر! شیفتهٔ رُخَت قَمَربسته به کوه بر کمر، موی‌میانِ کیستی؟
دام‌نهاده می‌روی، مست ز باده می‌رویمشت‌گشاده می‌روی، سخت‌کمانِ کیستی؟
شهد و شکر، لبانِ تو، جمله جهان، از آنِ تودر عجبم به جانِ تو، تا خود از آنِ کیستی؟