گنج

غزل شمارهٔ ۳۹۴

ما انصف ندمانی لو انکر ادمانیفالقهوة من شرطی لاالتوبة من شانی
ریحان به سفال اندر بسیار بود دانیآن جام سفالی کو و آن راوق ریحانی
لو تمزجها بالدم من ادمع اجفانییزدادلها صبغ فی احمرها القانی
مجلس ز پری‌رویان چون بزم سلیمانیبا غُنّهٔ داودی مرغان خوش الحانی
یا یوسف عللنی ادلامک اخوانیکم من علل تشفی من غایة الاحزانی
شو گوش خرد برکش چون طفل دبستانیتا پیر مغان بینی در بلبله گردانی
اقبَلْتَ علیٰ وصلی و احتَلْتَ بِهجرانیایْن القدم الاولی این النظر الثانی
خاقانی اگر خواهی کز عشق سخن‌ رانیکم زن کم عالم را پس گو کم خاقانی
چون بر ملک مشرق عبدِ گهر افشانیالعبد نویس از جان بر تختهٔ پیشانی