گنج

غزل شمارهٔ ۳۱۱

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ارمنچه۸ بیت
ای برقرار خوبی، با تو قرار من چهاز سکه گشت کارم، تدبیر کار من چه
زرین رخم ز عشقت بی‌آب و سنگ ماندهبر سنگ تو ندانم آب و عیار من چه
بر بوی وصل تا کی درد سر فراقتآن می هنوز در خم چندین خمار من چه
دادم به باد عمری در انتظار روزیاین روز بی‌مرادی در انتظار من چه
دیدم به طالع خود عشق آمد اختیارماین داغ ناامیدی بر اختیار من چه
زنهار تا نگویی کاین غم به صبر بنشانگر صبر غم نشاندی پس زینهار من چه
گوئی به هیچ عهدی یک آشنا نبوده استاین قحط آشنایان در روزگار من چه
خاقانیا چه گویی آید به دست یاریچون یار نیست ممکن سوداش یار من چه