غزل شمارهٔ ۳۱۰
در صبوح آن راح ریحانی بخواهدانهٔ مرغان روحانی بخواه
یک دو جام از راه مخموری بخوریک دو جنس از روی یکسانی بخواه
ساغری چون اشک داودی به رنگاز پریروی سلیمانی بخواه
دیدبان عقل را بربند چشمچشم بندش آنچه میدانی بخواه
زاهدان را آشکارا می بدهشاهدان را بوسه پنهانی بخواه
جام خَم کن جرعه بر خامان بریزعذر تشویر از پشیمانی بخواه
دست برکُن، زلف بترویان بگیرپوزش خجلت ز نادانی بخواه
از سفالین گاو سیمین آهوانعید جان را خون قربانی بخواه
گر به مستی دست یابی بر فلکزو قصاص جان خاقانی بخواه