گنج

غزل شمارهٔ ۲۸

از کف ایام امان کس نیافتوز روش دهر زمان کس نیافت
شام و سحر هست رصددار عمرزین دو رصد خط امان کس نیافت
رفت زمانی که ز راحت در اونام غم از هیچ زبان کس نیافت
و آمد عهدی که ز خرم‌دلاندر همه آفاق نشان کس نیافت
اهل میندیش که در عهد ماسایهٔ عنقا به جهان کس نیافت
جنس طلب کردی خاقانیاکم طلب آن چیز که آن کس نیافت