غزل شمارهٔ ۱۶۷
آواز حسنت ای جان هفت آسمان بگیردسلطان عشقت ای مه هر دو جهان بگیرد
زلف تو گر به عادت خود را کمند سازدمرغ از هوا درآرد، مه ز آسمان بگیرد
ماهی است عارض تو کاندر سپهر خوبیچون از افق برآید آفاق جان بگیرد
در پای غم فکنده است هجر تو عالمی رابا وصل خود نگویی تا دستشان بگیرد
وصلت به کار ایشان دست از میان برآردگر هجر تو به زودی پای از میان بگیرد
گر خوشخویی نداری خاقانی آن نداندداند که خوش نگاری این را به آن بگیرد