غزل شمارهٔ ۱۶
به یکی نامهٔ خودم دریاببه دو انگشت کاغذم دریاب
به فراقی که سوزدم کشتیبه پیامی که سازدم دریاب
درد من بر طبیب عرض مکنتو مسیح منی خودم دریاب
کارم از دست شد ز دست فراقدست در دامنت زدم دریاب
من از خیرهکُشِ فراق هنوزدیَت وصل نسْتدم دریاب
الله الله که از عذاب سفربه علیالله درآمدم دریاب
دردمندم ز نقل خانهٔ آببه گلاب و طبرزدم دریاب
من که در یک دو نه سه چار یکیبستهٔ ششدر آمدم دریاب
من که خاقانیم به دست عناچون خیال مشعبدم دریاب