غزل شمارهٔ ۱۲۴
لب جانان دوای جان بخشددرد از آن لب ستان که آن بخشد
عشق میگون لبش به می ماندعقل بستاند ارچه جان بخشد
دیت آن را که سر برد به شکرهم ز لعل شکرفشان بخشد
عاشق آن نیست کو به بوی وصالهستی خود به دلستان بخشد
عاشق آن است کو به ترک مرادهرچه هستی است رایگان بخشد
دو جهان را دو شاخ گل دانددسته بندد به دلستان بخشد
شهسواری است عشق خاقانیکز سر مِقرَعه جهان بخشد