شمارهٔ ۴۵ - در ستایش عز الدوله
دست درافشان چو زی تیغ درفشان آوردنسر گردون را به خوان تیغ مهمان آورد
گرز او در قلعهٔ البرز زلزال افکندچتر او در قبهٔ افلاک نقصان آورد
گر نبات از دست راد او نما یابد همیز آب حیوان مایه در ترکیب حیوان آورد
نیزهٔ چون مارش از بر چرخ ساید نیش اوماهی گردون به دندان مزد دندان آورد
هم به تیر و هم به تدبیر ار بخواهد هر زمانبر سر خوان، بچهٔ سیمرغ بریان آورد
هشت خلد مجلسش را نه فلک ده یازدهپنج وقت ار چار بنیاد خراسان آورد
بس نپاید تا کمینه چاکر از درگاه اوتاجش از بغداد و سر بهر صفاهان آورد
همچنان باشد که تاجی بر سر سلطان نهدهر که زی او خلعتی از تخت سلطان آورد
خود بهین سلطانی او دارد که سلطان قدرهر زمان پیشش سر اندر خط فرمان آورد
تا چه افزاید سلیمان را که بادی از هواپر مرغی را به تحفه زی سلیمان آورد
باد را زو رخصه بادا تا ز خاک درگهشتوتیای چشم خاقانی به شروان آورد