گنج

شمارهٔ ۲۱ - مطلع سوم

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: اب۱۲ بیت
صبح دمان دوش خضر بر درم آمد به تابکرد به آواز نرم صبحک الله خطاب
از قدمش چون فلک رقص کنان شد زمینهم چو ستاره به صبح خانه گرفت اضطراب
پیک جهان رو چو چرخ، پیر جوان‌وش چو صبحیافته پیرانه سر رونق فصل شباب
علم چهل صبح را مکتبی آراستهروح مثاله نویس نوح خلیفه کتاب
نکهت و جوشش ز عشق مشک فشان از فقاعشیبت مویش به صبح برف نمای از سداب
دید مرا مست صبح با دلم از هر دو کونعشق ببسته گرو فقر کشیده جناب
آبلهٔ سینه دید زلزلهٔ آه منسقف فلک را به صبح کرد خراب و یباب
گفت دمیده است صبح منشین خاقانیاحضرت خاقان شناس مقصد حسن المآب
زادهٔ خاطر بیار کز دل شب زاد صبحکرد در این سبز طشت خایهٔ زرین عزاب
خاطر تو مرغ وار هست به پرواز عقلیافته هر صبح دم دانهٔ اهل ثواب
خیز به شمشیر صبح سر ببر این مرغ راتحفهٔ نوروز ساز پیش شه کامیاب
شاه عراقین طراز کز پی توقیع اوکاغذ شامی است صبح خامهٔ مصری شهاب