گنج

شمارهٔ ۱۹۳ - در مدح ابو المظفر شروان شاه اخستان بن منوچهر

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انانگیخته۳۴ بیت
صبح خیزان بین قیامت در جهان انگیختهنعره‌هاشان نفخ صور از هر دهان انگیخته
صبح پیش از وقتشان عید از درون برخاستهمرغ پیش از وجدشان شور از نهان انگیخته
روزه پا اندر رکاب، ایشان به استقبال عیددست‌ها را از رکاب می عنان انگیخته
بر جهان این نقره گیران عید کرده پیش از آنکصبح عیدی نقره خنگی زیر ران انگیخته
چشم ساقی دیده چون زنبور سرخ از جوش خوابعشقشان غوغای زنبور از روان انگیخته
ز آن میی کاتش زند در خوانچهٔ زرین چرخخوانچه کرده و آب حیوان در میان انگیخته
خوانچه‌هاشان چون خلیل از نار گل برخاستهجرعه‌هاشان چون مسیح از خاک جان انگیخته
عاریت برده ز کام روزه داران بوی مشکدر لب خم کرده و زخم ضیمران انگیخته
در وداع روزه گلگون می کشیده تا ز خاکجرعه چون اشک وداع گلستان انگیخته
کرده سی روزه قضای عشرت اندر یک صبوحو آتشی ز آب صبوحی در جهان انگیخته
نکهت جام صبوحی چون دم صبح از تریعطسهٔ مشکین ز مغز آسمان انگیخته
شاهدان آب دندان آمده در کار آبفتنه را از خواب خوش دندان کنان انگیخته
روی ساقی خوان جان وز چهره و گفتار و لبهم نمک هم سرکه هم حلوا ز خوان انگیخته
کشتی زرین به کف دریای یاقوتین در اووز حباب گنبد آسا بادبان انگیخته
آهوی شیر افکن ما گاو زرین زیر دستاز لب گاوش لعاب لعل‌سان انگیخته
بحر دیدستی که خیزد گاو عنبر زای اوگاو بین زو بحر نوشین هر زمان انگیخته
دیده باشی عکس خورشید آتش انگیز از بلوراز بلورین جام عکس می همان انگیخته
گریهٔ تلخ صراحی ترک شکر خنده راخوشترش چون طوطی از خواب گران انگیخته
ما به بوسه بر لب ساقی شده فندق شکناو فغان زان پستهٔ شکرفشان انگیخته
خورده می چندان به طاس زر که بر قرطاس سیمخور طلسم نو به آب زعفران انگیخته
تا گشاده ششدر سی مهرهٔ ماه صیامغلغلی زین هفت رقعهٔ باستان انگیخته
لعبتان چشمها حیران که ما بر تخت نردچشمها از لعبتان استخوان انگیخته
رقعه همچون قطب، وز شش چار و دو بر کعبتیناز سه سو پروین و نعش و فرقدان انگیخته
کعبتین بر روی رقعه قرعهٔ شادی شدهاز یکی تا شش بر او ابجد نشان انگیخته
چند صف مطرب نشانده آتش انگیز طربو آب سحر از زخمهٔ سودا نشان انگیخته
دست موسیقار عیسی‌دم ز رومی ارغنونغنهای اسقف انجیل‌خوان انگیخته
بربطی چون دایگان و طفل نالان در کنارطفل را از خواب دست دایگان انگیخته
بربط از بس چوب کز استاد خورده طفل‌وارابجد روحانیان بین از زبان انگیخته
نای چون شاه حبش، ده ترک خادم پیش و پسهشت خلد از طبع و نه چشم از میان انگیخته
چنگ چون بختی پلاسی کرده زانو بند اووز سر بینی مهارش ساربان انگیخته
بازوی دست رباب از بس که بر رگ خورده نیشنیش چوبینش ز رگ آب روان انگیخته
دف هلالی بدر شکل و در شکارستان اواز حمل تا ثور و جدیش کاروان انگیخته
زخمهٔ گشتاسب در کین سیاوش نقش سحرپیش تخت شاه کیخسرو مکان انگیخته
راوی خاقانی از آهنگ در دیوان سمعنقش نام بوالمظفر اخستان انگیخته