شمارهٔ ۱۹۱ - مطلع دوم
ای تیر باران غمت، خون دل ما ریختهنگذاشت طوفان غمت، خون دلی ناریخته
ای صد یک از عشقت خرد، جان صیدت از یک تا به صدچشم تو در یک چشم زد، صد خون تنها ریخته
ای ریخته سیل ستم بر جان ما سر تا قدمپس ذرهٔ ناکرده کم، ما تن زده تا ریخته
ماهی و جوزا زیورت، وز رشک زیور در برتاز غمزهٔ چون نشترت مه خون جوزا ریخته
محراب قیصر کوی تو، عید مسیحا روی توعود الصلیب موی تو، آب چلیپا ریخته
گیرمنهای چون آب نرم، آتش مباش از جوش گرمآهسته باش ای آب شرم، از چشم رعنا ریخته
زلفت چو هر غوغائیی، چون زیر هر سودائییچشمت بهر رعنائیی، آب رخ ما ریخته
در پختن سودای تو خام است ما را رای توما زر و سر در پای تو، خاقانی آسا ریخته
روز نو است و فخر دین بر آسمان مجلس نشینما زر چهره بر زمین، تو سیم سیما ریخته
خاقان اکبر کز فلک بانگ آمدش کالامر لکدر پای او دست ملک، روح معلا ریخته