شمارهٔ ۱۲ - مطلع دوم
ای صفت زلف تو غارت ایمان ماعشق جهان سوز تو بر دل ما پادشا
بر در ایوان توست پای شکسته خردبر سر میدان توست دست گشاده هوا
صد لطف از کردگار وز لب تو یک سخنصد ستم از روزگار وز دل تو یک جفا
از رخ تو کس نداد هیچ نشانی تماموز مژهٔ تو نکرد هیچ خدنگی خطا
ای تو ز ما بیخبر ما به تمنای توبس که بپیمودهایم عالم خوف و رجا
گاه بدزدیم چشم از تو ز بیم رقیبگه به نظر بشکنیم چشم رقیب تو را
لعل تو طرف زر است بر کمر آفتابوصل تو مهر تب است در دهن اژدها
بر سر کوی تو من نایب خاقانیمبو که به دیوان عشق نام برآید مرا
صبح امید منی طاب علیک الصبوحگرچه به شبهای هجر طال علی البلا
موی شکافم به شعر موی شدستم ز غملیک نگنجم همی در حرم مقتدا
صدر براهیم نام راد سلیمان جلالخواجهٔ موسی سخن مهتر احمد سخا
یافت ز الطاف او عالم فرتوت، فربرد ز انصاف او فصل بهاران، بها