گنج

فضل امیرالمؤمنین

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ین۲۳ بیت
فهم کن گر مؤمنی فضل امیرالمؤمنینفضل حیدر ، شیر یزدان ، مرتضای پاکدین
فضل آن کس کز پیمبر بگذری فاضل تر اوستفضل آن رکن مسلمانی ، امام المتّقین
فضل زین الاصفیا ، داماد فخر انبیاکآفریدش خالق خلق آفرین از آفرین
ای نواصب ، گر ندانی فضل سرّ ذوالجلالآیت قربی نگه کن و آن ِ اصحاب الیمین
قل تعالو ندع بر خوان ، ور ندانی گوش دارلعنت یزدان ببین از نبتهل تا کاذبین
لا فتی الّا علی برخوان و تفسیرش بدانیا که گفت و یا که داند گفت جز روح الیمین ؟
آن نبی ، وز انبیا کس نی به علم او را نظروین ولی ، وز اولیا کس نی به فضل او را قرین
آن چراغ عالم آمد ، وز همه عالم بدیعوین امام امت آمد ، وز همه امت گزین
آن قوام علم و حکمت چون مبارک پی قواموین معین دین و دنیا ، وز منازل بی معین
از متابع گشتن او حور یابی یا بهشتوز مخالف گشتن او ویل یابی با انین
ای به دست دیو ملعون سال و مه مانده اسیرتکیه کرده بر گمان ، برگشته از عین الیقین
گر نجات خویش خواهی ، در سفینه نوح شوچند باشی چون رهی تو بینوای دل رهین
دامن اولاد حیدر گیر و از طوفان مترسگرد کشتی گیر و بنشان این فزع اندر پسین
گر نیاسایی تو هرگز ، روزه نگشایی به روز ،وز نماز شب همیدون ریش گردانی جبین ،
بی تولّا بر علی و آل او دوزخ تو راستخوار و بی تسلیمی از تسنیم و از خلد برین
هر کسی کو دل به نقص مرتضی معیوب کردنیست آن کس بر دل پیغمبر مکّی مکین
ای به کرسی بر ، نشسته آیت الکرسی به دستنیش زنبوران نگه کن پیش خان انگبین
گر به تخت و گاه و کرسی غرّه خواهی گشت ، خیزسجده کن کرسیگران را در نگارستان چین
سیصد و هفتاد سال از وقت پیغمبر گذشتسیر شد منبر ز نام و خوی تگسین و تگین
منبری کآلوده گشت از پای مروان و یزیدحق صادق کی شناسد وانِ زین العابدین ؟
مرتضی و آل او با ما چه کردند از جفایا چه خلعت یافتیم از معتصم یا مستعین ؟
کان همه مقتول و مسموم اند و مجروح از جهانوین همه میمون و منصورند امیرالفاسقین
ای کسایی ، هیچ مندیش از نواصب وز عدوتا چنین گویی مناقب دل چرا داری حزین ؟