به سفلگان
عَصیب و گُرده برون کن، وزو زَوَنج نوردجگر بیاژن و آگنج ازو بسامان کن
بجوش گردن و بالان و زیره باکن از وینمک بسای و گذر بر تَبََنْگوی نان کن
به گربه ده و به عَکّه سُپُرز و خیم همهوگر یتیم بدزدد بزنْش و تاوان کن
وزین همه که بگفتم نصیب روز بزرگغَدود و زهره و سرگین و خون بوگان کن
زه ای کسایی، احسنت، گوی و چونین گویبه سفلگان بر، فَریِه کن و فراوان کن