گنج

شمارهٔ ۵

۷ بیت
بخت بدم از ساحت کرمان به بم انداختاز گلشن عیشم سوی زندان غم انداخت
با ...... کرد مرا دست و گریبانبنگر که خر و توبره، چه نیکو به هم انداخت
نامد چو وجو دش عدمی صرف به عالمتا باز خدا، طرح وجود و عدم انداخت
آن روز که بنوشت قضا نسخه امکانچون نامه بوی گشت ورا از قلم انداخت ...
با مرد سخنگوی درافتاد و زیان کردروباه صفت پنجه به شیر غژم انداخت
هرچند کرم کرد ولی حیف که آخرحرفی که وسط بود ز لفظ کرم انداخت
افسر کرمش را بپذیرفت و پس آنگهیائیش بیفزود و به سوی حرم انداخت