گنج

شمارهٔ ۹۲

۶ بیت
زین سان که آن پیمان‌گسل، آغاز دستان می‌کندآخر به خون دوستان، آلوده دستان می‌کند
هی خم به گیسو می‌دهد، هی چین به ابرو می‌نهدهی دل به یغما می‌برد، هی غارت جان می‌کند
از چین زلف چون زره، آن دم که بگشاید گرهشکل هزاران دایره، بر مه نمایان می‌کند
از نیروی سرپنجه‌اش، دل‌ها سراسر رنجه‌اشویژه دلم، کآشفته‌اش از زلف پیچان می‌کند
با آن که دل شد زآن او، سر سود بر فرمان اوبا وی کند مژگان او، کاری که پیکان می‌کند
وه کز غرور دلبری وز غایت افسونگریسرداری و سرلشکری با زلف و مژگان می‌کند