گنج

شمارهٔ ۹

۷ بیت
از دیده چکد قطره خون جگر ماخون جگر آویزه چشمان تر ما
عزم سفر کوی تو داریم و نباشدجز لخت جگر توشه راه سفر ما
ماییم همان نخل که در دامن اطفال،با سنگ فرو ریخته باشد ثمر ما
رمزی بود از آب حیات و دل ظلمتدر تیره شبان گر نگری چشم تر ما
با آن که بلند است تو را کوکب مسعود،اندیشه کن از شعله آه سحر ما
این گونه که عشقم ز خودی خانه بپرداختروزی تو درآیی که نباشد اثر ما
افسر، به حریم در آن دوست رسیدیمبد خضر در این راه همی راهبر ما