گنج

شمارهٔ ۸۶

۹ بیت
زلف سیه منه که حجاب قمر شودمپسند روزگارم از این تیره تر شود
آیینه روی من، مشو ایمن که سوی توستآهم، که هم عنان نسیم سحر شود
غافل مشو ز آتش پنهانی دلم،مپسند پای تا سرم از گریه تر شود
سیلی است سیل اشک که از هجر لعل یار،هرچند خون شود جگر، این بیشتر شود
پیداست کز غم لب یاقوت فام توستلخت دلم که رنگ به خون جگر شود
ویرانه دلم که بود جای گنج مهر،ز این بیشتر مخواه که زیر و زبر شود
کوته نظر، نظر ز تو بر دیگری کندحاشا که دیده جز به رخت دیده‌ور شود
ای نور دیده دیده به غیرت درآورمگر دیده باز بر رخ یاری دگر شود
افسر حدیث عشق تو و محنت فراقمشکل فسانه ای است مبادا سمر شود