گنج

شمارهٔ ۶۹

۷ بیت
زنده آن را نتوان گفت که جانی داردای خوش آن دل، که چو ما جان جهانی دارد
گنج ها می طلبد دوست ز ویرانه دلبه من راه نشین طرفه گمانی دارد
سود ما مردن در عشق و زبان، هستی ماستعاشقی بین، که چه خوش سود و زیانی دارد
گر چو پروانه دل ماست، غزل خوان از چیست؟ور بود شمع چرا سوز نهانی دارد؟
نکته ها هست بهر زمزمه در هر شاخینبود بلبل مست آن که فغانی دارد
رفت جانان و برفت از تن ما تاب و توانجان ما بین که عجب تاب و توانی دارد
تلخ می گوید و شیرینیم از حد ببردطرفه شکر لب ما، نوش دهانی دارد