گنج

شمارهٔ ۶۵

۹ بیت
تا شدم شیفته زلف تو آرامم نیستهمچو آغاز غمت شادی انجامم نیست
دلم آن گونه به دام تو هوس کرد که هیچ،حلقه ای خوبتر از حلقه اندامم نیست
من که در آتش سودای غمت پخته شدم،هیچ در بوسه آن لب طمع خامم نیست
هوس خلوت خاصت، به چه امید و چه حدّمن که ره در گذر بارگه عامم نیست
به دو زلفت، که شبی روز نکردم هرگزکه نه امروز از آن زلف دوتا شامم نیست
ناله ام زار و دلم کاسه خون است، دگرهوس مطرب و ساقی، طلب جامم نیست
تیر مژگان تو، کام دل هر ناکام استحیف، کان تیر نصیب دل ناکامم نیست
با صبا، شرح پریشانی خود گویم از آنک،سوی آن نافه گشا، زهره پیغامم نیست
دست توفیق چو بگرفت عنانم، افسرتو مپندار ، که یک آن سخنِ رامم نیست