شمارهٔ ۶۳
بی زلف تو، چون قرار ما نیست،جز شام به روزگار ما نیست
چون زلف تو، در رخت، فروغی،با بخت سیاه، کار ما نیست
تن پروری و خودی ستودن،در عشق بتان، شعار ما نیست
شب نیست، که آفتاب تابان،همخوابه زلف یار ما نیست
دل پیش تو و عنان شوقش،دانی که به اختیار ما نیست
بردم دل و جان، نثار رویشگفتا: دل و جان نثار ما نیست
یک صید ضعیف تر ز افسر،در حلقه شهسوار ما نیست