گنج

شمارهٔ ۲

۹ بیت
ای لب لعل تو روح بخش مسیحاوی به روان بخشی از مسیح معلاّ
زهر به جام ار کنی، تو با همه تلخیخوب تر آید مرا ز شهد مصفا
خاک تو بر فرق، به که تاج به تارکسر به سرای تو، به که پا به ثریا
مهر به من بنگرد به دیده حسرتگر به تو باشد مرا نگاه چو حربا
رنج تو بر جان ما کم است و محقردرد تو بر جان ما خوش است و مهنا
صبح وصال تو، بامداد همایونروز فراق تو، شام تیره یلدا
از تو منور چراغ معنی هستیوز تو مصوّر وجود صورت اشیا
دامن جاهت ز شرح و وصف منزهپایه ذاتت ز چون و چند مبرّا
افسر و مدحت، زهی بزرگ جسارتپشه و آنگاه، لاف عرصه عنقا