شمارهٔ ۱۷۳
ای ذره های کوی تو خورشید منظرانبا طرّه تو جان و دل خلق توامان
صد بار بیش سوخته دلهای چون کبابتا داده آب چشمه تیغت به تشنگان
خورشید کی به ذره حسن تو می رسدکی پر زند به عرصه سیمرغ ماکیان
آن زلف حلقه حلقه، به رخساره ات نقابیا ضیمران به نسترنت هست سایه بان
کردیم وصف ماه، که آیینه دار توستای آفتاب روی به از مهر آسمان
از فتنه های چشم تو، ای ترک جنگجویآورده ام به خطه ی دارالامان، امان