گنج

شمارهٔ ۱۶

۶ بیت
بیا ساقی کرم کن جام می رامعطر کن مشام جان کی را
به نام ایزد، گلی دارم که هرگز،نبیند آفت تاراج دی را
ز رمز عاشقی یک حرف گفتندشرر در بند بند افتاد نی را
که سوی منزل لیلی برد پی،اگر مجنون نپوید راه حی را
بر آن بلبل بباید زار بگریست،که گل نشنیده باشد بانگ وی را
گر آن دلدار افسر عهد بشکستتو مشکن تا توانی عهد وی را