شمارهٔ ۱۳۱
بر دوش فکند زلف را دوشخورشید ز شام شد زره پوش
زلفش چو شبان تار عشاقدر ماتم بخت ما سیه پوش
هنگامه صبح رستخیز استآن شام، که گیرمش در آغوش
ما یاد تو می کنیم دایم،ما را تو چرا کنی فراموش؟
از بهر خدا چگونه باشد،با ناله ما، لب تو خاموش؟
از لعل لبان شکر فروشیاز ابروی خویش سرکه مفروش