شمارهٔ ۱۰۱
نظاره کردی بر کشتنم، نظاره دیگراشاره ای که شوم زنده از اشاره دیگر
بجز دلم که پس از خون شدن ز دیده برآمدرفو شد از مژه، دل های پاره پاره دیگر
نداشت یکسر مو جای خالی آن صف مژگاندریغ دل که نیاویخت بر قناره دیگر
به غیر آن که بدست غم تو جان بسپارمنماند بر من بیچاره راه چاره دیگر
در این سحرگه ما را ستاره سوخته عشقتمگر ز چرخ دگر بردمد ستاره دیگر
به سنگ، آتش آهم گرفت و در تو نگیردکه سخت همچو دلت نیست سنگ خاره دیگر
اشاره ای شده افسر، ز دوست در پی قتلتسپار جان که شود باز هم اشاره دیگر