شمارهٔ ۱۰۰
ما را، ز دل، اندر غم دلبر، گله بسیاردل را گله از ما که کند حوصله بسیار
پوئیم به سر در سفر عشق تو ره را،پای دل ما کرده اگر آبله بسیار
یوسف نرود در بر یعقوب وگرنه،از مصر به کنعان گذرد قافله بسیار
شغلی نبود خوب تر از عشق دلارامورنه بود از بهر دلم مشغله بسیار
درمان غم عشق بود صبر و هم از صبرتا مرحله عشق بود فاصله بسیار
در عشق بدان پایه شدم شهره که در شهرهر شب بود از آه دلم مشعله بسیار
ای زلف چه داری که غزالان ختاییهم گردن شیرند در این سلسله بسیار
خوب است به دفتر سخن دوست وگرنه،در مدرسه باشد ورق باطله بسیار
نبود عجبی گر دل صد پاره افسر،با ناوک عشق تو کند حوصله بسیار