گنج

شمارهٔ ۸۸ - طرحی نو

۱۸ بیت
دوش اندر آمد از درم، خوش خوش نکو دلدارکیعیارکی، مکّارکی، سحّارکی، طرّارکی
بالا و رخسار خوشش، گیسوی و جزع دلکششکشمیرکی، بغدادکی، تبریزکی، تاتارکی
از مشک بر رخ خالکش وز می دگرگون حالکشافتاده بر دنبالکش، گیسوی عنبر بارکی
از خط به ماهش هاله ها، وز خوی گلش را ژاله هابگرفته چون قوّال ها در کف خروشان تارکی
پیوند بر، پیمان گسل، شمشاد قد پولاد دلماه ختن، شوخ چگل، جادویی افسونکارکی
نش از کسی یک ره حذر، نش سوی مسکینی نظرنش از خدا و دین خبر، یک سنگدل خونخوارکی
خوش خوش بیامد بر سرم، نرمک نشست اندر برمنگریست کاندر بسترم، تن گشته چونان تارکی
مویه کنان، ویهک زنان، رخ برنجه کرد از ناخنانگفتا چه افتادت که هان، با رنج و محنت یارکی
گلبرگ را خوشاب زد، مرجان به مشک ناب زدبر یاسمین عناب زد، کاوخ بمیرم زارکی
شد کهربایت ارغوان، ژولیده گشتت ضیمرانوه از کدامین گلستان، برپا خلیدت خارکی
بنشسته خوی گرد گلت، پژمرده گشته سنبلتجز من مگر برده دلت، عیارکی، مکّارکی
هان، این ترش روییت چه، اینگونه بدخوییت چه،لب بسته ناگوییت چه، آخر نه با من یارکی
چند از اسف سایم دو کف، چندم ز کف بر مه کلف،خیز و خلاف ما سلف،‌هان تازه کن دیدارکی
سویم نگر،‌ رویم ببین، کامم بجو، وصلم گزینبوسم ستان، پیشم نشین، چندم به اندوه یارکی
لعبم نگر،‌بازیم بین، لاغ و طرب سازیم بینشوخی و طنازیم بین، وه تا کیم غمخوارکی
زلف دلاویزم نگر، لعل شکرریزم نگربالای نو خیزم نگر، چندم چنین افکارکی
نظمی سرا، شعری بخوان، پایی بزن، دستی فشانچند ای ادیب نکته دان، چون نرگسم بیمارکی
رسم کهن از یاد کن، طرحی ز نو بنیاد کندر مدح یار انشاد کن نیکوترنی اشعارکی