گنج

شمارهٔ ۷۵ - پیک صبا

۲۹ بیت
ای صبا، ای نفست قافله فروردینای صبا، ای گذرت، ماشطه حورالعین
می شوی زینت اطفال چمن در نیسانمی کنی غارت افواج شجر در تشرین
نیستی ساغر و بس دور زنی در دوراننیستی زائر و بس طوف کنی از دیرین
نیستی برق و عبورت همه دم بر خرمننیستی زین و گذارت همه دم بر فرزین
گاه از طرّه دلدار شوی گردافشانگاه از‌ آینه نار شوی زاویه چین
گاه خیزد ز دمت رایحه عنبر ترگاه بخشد نفست خاصیت نافه چین
وقت گردش اثرت موج فزای دریاگاه جنبش، گذرت شعله فروز برزین
آفرین گوی نه من باشمت ای پیک صبا،که سلیمان کند از جان به روانت تحسین
شاه هامون سپر دشت نوردی، آریچون سکندر همه آفاق تو را زیر نگین
می زنی گاهی بر مغفر قیصر در روممی روی گاهی در جوشن خاقان درچین
گاه در بلخی و گه مصر و گهی کالنجرگه به ایرانی و گه هند و گهی قسطنطین
گاه در خانه دستور روی چون شاهانگاه بر سینه عصفور زنی چون شاهین
هم سمومی به تن مار مثال شیطانهم نسیمی ز دم بار خداوند مهین
شاه سیاره حشم احمد مرسل که به دوشمی کشد چاکر او غاشیه علیین
ای محیطی که ز جان قطره اکرام تو رااز ازل قلزم ایجاد رهی گشت و رهین
آسمان همچون زمین ساکن و بی جان ماندلحظه ای گر نگری جنبش او را از کین
خردل مهر تو را هشت بهشت است بهاآری این بکر چنین می ستد از تو کابین
غیر تأثیر تولای تو اندر دل خلقعقل نشنیده کسی با گل فخار عجین
نه همین ابر ز عشق تو برازد به بهارکه بود رعد ز شوق تو بولوال آیین
کار فرمان ده حکم تو نیاید ز سپهرشیر بالین نکشد سلسله شیر عرین
سجده روی تو بر خلق چو فرض است و سننشرع امر تو چو در دهر شهور است و سنین
قدسیان جز که به ذکر تو دهان نگشایندکه نگوید سخنی ویسه به غیر از رامین
ابر و دریا همه از رشح عطایت موجودذات اشیاء همه با حمد ثنایت تضمین
خاک دربار تو و روح مجرد به مثلجان پاکی است که با پیکر دون گشته قرین
چار مامند ز همتای تو چون هفت پدراز ازل تا به ابد جمله عقیمند و عنین
چه عجب یاد تو و سینه احباب خرابهمه دانند که ویرانه بود جای دفین
سر که بی شور غم توست کلاه نیزهتن که بی مهر رخ توست قبای سکین
از تو جان در بدن خصم و بود بدخواهتسم شود در دهن مار، بلی ماء‌ معین
رشته مهر تو شد سلسله گردن خلقسر از این رشته نپیچند که حبلی است متین