گنج

شمارهٔ ۴۲ - عروس گلزار

۲۰ بیت
باز پیرانه سر از باد بهاریافت پیرایه عروس گلزار
شد جوان، نخل کهن را عادتگشت نو، سرو چمن را رفتار
آمد از ابر همان شیوه پیشسر زد از باد همان پیشه پار
ابر را همسفری با خورشیدباد را همنفسی با اسحار
ناف گل، نافه آهوی ختنبرگ تر، برقع بانوی تتار
بلبلان را همه در گل مسکنقمریان را همه بر سرو قرار
برده زنگار به گلشن سبزهسوده شنجرف به گیتی گلزار
عود را عایده از ساعد سروتاک را کبکبه از دوش چنار
آب حیوان همه در چشمه کوهآتش گل همه در خرمن خار
لاله از رنگ چو روی دلبرغنچه دلتنگ چو لعل دلدار
ابر را گریه پارینه عملباد را جنبش دیرینه شعار
قلم صنع به دیوار چمنکلک تقدیر، در ایوان بهار
آن لب لاله کشید از شنجرفو آن خط سبزه نوشت از زنگار
برهمن وار، براهیم چمنآزر آثار، خلیل آزار
بت تراشیش به گلشن پیشهبت فروشیش به بستان هنجار
نای بلبل، چو نی موسیقیجان قمری، چو لب موسیقار
آن به فریاد، ز بد عهدی گلاین در افغان ز دل آزاری خار
دوش شد رهبر من، سوی چمنناله قمری و فریاد هزار
باغ را دیدم از آن سان که ندید،هیچ دلداده بروی دلدار
چمنی دیدم از انبوهی گل،گلشنی یافتم از دوری خار