گنج

شمارهٔ ۲۶ - سجده گاه عاشقان

۱۸ بیت
طوطی طبعم دگر آغاز شیوایی کندمدح موعود امم، با این خوش آوائی کند
ای شهنشاهی که فرمانبر تو را آمد قضاهم قدر از قدرتت کسب توانائی کند
ای خداوندی که در ملک مکان و لا مکانجز تو نبود هیچکس، کو با تو همتائی کند
بر سر کوی تو یک دم گر زند خفاش پرزیبد ار در ملک هستی کار عنقائی کند
نور گستر تا شود در بزم احبابت چو شمعبر درت هر صبحدم بیضا جبین سائی کند
بس زلیخا طلعتان را سازد از غم بی قراریوسف حسن تو یک ره، گر خودآرائی کند
دیده ای کز شش جهت رویت نبیند آشکارخود شگفت آید مرا کان دیده بینائی کند
جلوه روی تو بیند بلبل از رخسار گلورنه کی با جور خار اینسان شکیبائی کند
گر به مهر و ذره بینی یک نفس از قهر و لطفمهر کم از ذره گردد،‌ ذره بیضائی کند
مرکز پرگار هستی گر نباشد کوی تو،طوف کویت از چه ور این چرخ مینائی کند
می سزد گر بنده ای از بندگان حضرتتبهر این فرعونیان اعجاز موسائی کند
طالب رویت نخواهد رفت از کویت به خلدگر هزاران جلوه جنت در خودآرائی کند
سجده گاه عاشقان خاک درت ما را و بسبوالهوس رو جانب معشوق هرجائی کند
هرکه او کالای مهرت را خریدار است نیزباید او جا در سر بازار شیدائی کند
لیلی حسنت اگر از پرده بنماید جمالعالمی را سر بسر مجنون و صحرائی کند
طی یک منزل ز اوصاف تو نتواند نمودسال ها گر خنک فکرت دشت فرسائی کند
تا ابد سرمست می گردند هشیاران دهرگر بدینسان چشم مستت باده پیمائی کند
از عدم بهر تماشای رخت بستیم رختکیست آن کو، از رخت منع تماشائی کند