گنج

شمارهٔ ۱۱ - سُلطانِ اوادنی قُباب

۲۶ بیت
طره پر پیچ و تابت از دلم بربوده تابچشم مست نیم خوابت از دو چشمم برده خواب
خال مشکین بر جمالت یا که در آزر خلیلزلف پرچین بر عذارت یا بچهر خور نقاب
از شرار شعله خوی تو جمعی سینه سوزوز فروغ آتش روی تو قومی دل کباب
ای طراز قامتت در گلشن دل سر و بنوای فروغ عارضت در کشور جان آفتاب
طره ات بربوده تاب از جان هرجا مرد و زنچشم تو بگرفته خواب از چشم هرجا شیخ و شاب
در ره وصل تو غابی هست و شری اندر اوهرکه وصلت خواست باید بگذرد زین شر و غاب
آمد از رشحه، یم موّاج جودت آسماناز عدم در ساحل امکان معلق چون حباب
در زمان راه عدم گیرند ذرات وجودگر کنی بر شخص هستی اندکی ناز و عتاب
از زوایای خیام احتشامت پشه ایحکمران بر پیل گردون لم یکن شیئی عجاب
دست قدرت بر کُمیت آسمان آویختهبهر کمتر چاکر کویت ز مهر و مه رکاب
تا مکان کردی تو اندر خاک شد افلاک راروز و شب ورد زبان یالیتنی کنت تراب
چاکر بزم تو باشد، داوری کیوان شکوهخادم کوی تو آمد، خسروی مالک رقاب
چون بوهم آید مرا کاخ جلالت کاسمانشبسته چون مسمار سیمینی است بر زرین طناب
قیرگون بودی چو جرم ماه مهر خاوریگر نکردی از غبار درگهت نور اکتساب
چون توانم دم زد از توصیف مدحت کامده استنقطه ای از صحف مدحت معنی ام الکتاب
جلوه گر روی تو بینم در غیاب و در شهودپرده در حسن تو بینم در شهود و در غیاب
دوش پنهان با خرد گفتم که ای جبریل عشقای که از تأیید تو هستم به گیتی کامیاب
اندر این تاریک شب با خاطری زار و دژممرمرا بنمائی ار راهی،‌ نباشد بی ثواب
هست فردا گاه عید و بر در پیر مغانهر مغنی راست در کف بربط و تار و رباب
هرکسی ار ارمغان و تحفه ای هست و مرانیست جز جسمی پر آذر، نیست جز چشمی پرآب
لختی از غیرت ابر رخساره من دید و گفتبخ بخ از این بخت نافرجام و عقل ناصواب
خیز و در گنجینه فکرت درآ، با صد شعفگوهر نظمی دو اندر مدح شه کن انتخاب
نفس احمد، حیدر صفدر امیرالمؤمنینمالک دنیا و دین، سلطان اوادنی قباب
ای خداوندی که اندر عرصه ملک جهانکس نیارد جز حسن آید تو را نایب مناب
ای فلک قدرت خداوندی که نبود بر درتیک تهی دستی بغیر از حلقه زرین باب
خود محب و مبغضت را باد اندر روزگاراز نعیم خلد راحت، زآتش دوزخ عذاب