گنج

شمارهٔ ۱ - در توحید باری عزّ شأنه

۲۶ بیت
ای شده از صنع قدرت تو هویداگوهر و گل، گه ز خار و گاه ز خارا
ای ز تو برجا وجود عالم و آدموی به تو برپا بنای اسفل و اعلی
نزد سراپرده جلال تو باشدعرش معلّی بسان صفحه غبرا
عکس تو شد جلوه گر ز عارض گل، کوبرده ز بلبل توان و صبر به یغما
دست خرد کی رسد به دامن جاهتصفحه غبرا کجا و طارم خضرا
مهر رخت راست ذره ها و یکی را،مادر گیتی نهاد،‌ نامش دنیا
دود برآید ز آب تا ابدالدهرقهر تو گر بگذرد به جانب دریا
از تو بود جان جن و انس به پیکروز تو بود روح وحش و طیر در اعضا
کعبه مقصود خلق، روی تو باشدای همه را در دو کون ملجأ و منجی
ای ز در رحم چاره ساز اعادیوای ز ره لطف مهربان به احبا
شام وصال تو بامداد همایونصبح فراق تو تیره گون شب یلدا
هجر تو ما را جحیم و قهر تو آذروصل تو ما را بهشت و مهر تو طوبی
ای مه مهرآفرین عجب نه که گرددمهر درخشان به عشق روی تو، حربا
نزد پر پشه حریم تو کمتراز مگسی صد هزار مرتبه، عنقا
موسی عمران ز هوش رفت چو تابیدپرتوی از عکس تابش تو به سینا
جاری از آن سلسبیل گردد و کوثربنگری از لطف اگر به صخره صمّا
مور درت حکمران ملک سلیمانمرغ شبت فیض بخش لعل مسیحا
از تو منوّر سراج معنی هستیوز تو مصوّر، وجود صورت اشیا
ریزد اگر رشحه ای ز ابر جلالتجاری گردد بحار بی حدّ و احصا
در بر یک بحر از آن بحار معظمهمچو حبابند نه قباب معلّی
دامن جاهت بود ز وصف منزهپایه قدرت ز چون و چند مبرا
اول و آخر توئی به آخر و اولمعنی و صورت توئی به صورت و معنی
روی تو پیدا و مابقی همه پنهانحسن تو صهبا و جملگی همه مینا
سائل کوی تواند منعم و مسکینطالب روی تواند سید و مولی
در خور وصفت چو نیست جز تو دگر کسهم ز تو آید که وصف خود کنی انشا
جز تو نباشد چو کس به مدح تو لایقافسر و توصیف ذات پاک تو حاشا