گنج

شمارهٔ ۲ - تعریف انگشتری

بدستم آمده انگشتری که گردیدهز درد رشکش عیش دهان خوبان تنگ
ز بس که انگشت از ذوق آن به خود بالیدبرون نیاید از دست من به صد نیرنگ
به دست کار حنا می‌کند ز رنگ نگینببین ز پرتو یاقوت پنجه گلرنگ
به دست هرکه چراغی ازین نگین دادنددگر به راه طلب پا نمی‌زند بر سنگ
برین خجسته نگین اسم خویش نقش کنمچو نام خود را خواهم برآورم از ننگ
چو مادری که جگرگوشه کرده باشد گمهمیشه کان به فراقش به سینه کوبد سنگ
همیشه بینی از آن آب و رنگ یاقوتشروان ز جدول انگشت آب آتش رنگ