شمارهٔ ۳ - در مدح صاحبقران ثانی ابوالمظفر شاه جهان
در دور ما زمانه گلستان بی درستعیش رسا چو رزق مقرر مقدرست
چون غنچه انبساط جلبیست خلق راشیرینی طرب شکر شیر مادرست
تنها همین نه از لب ساغر موظفیمانعام ما هم از لب ساقی مقررست
مست می نشاط بود، روزگار مااز مست هر مراد که خواهی میسرست
آواز پای و کف زدن مطربان یکیستاز بس زمین بسان زمان عیش پرورست
چسبان شد اختلاط مرادات با حصولعشرت بدل زیاده بجام آشناترست
دامان دل بدست کدورت نمی رسدمابین رنگ و آینه سد سکندرست
عالم تمام همچو سرمست پرنشاطدوران همه فرح چو دل کیمیاگرست
دریاکشان محفل عیش و نشاط رااز شش جهت گشایش درهای ششدرست
این خوان عشرتی که بعالم کشیده انداز عید وزن پادشه هفت کشورست
صاحبقران ثانی شاه جهان پناهشاهی که آفتابش یک لعل افسرست
میزان وزن تا صدف آفتاب شداز قدر یکسرش بدو دنیا برابرست
پابوس پادشه که شهانرا نداده دستسالی دو نوبتش ز سعادت میسرست
در آسمان زخاک در او نشان دهندجائیکه آفتاب کرم ذره پرورست
گردون اگرچه بر ره او پیر گشته استسرگرم تر بخدمتش از تازه چاکرست
دریا چو در متاع گهر آب می کندلرزان ز بیم پادشه عدل پرورست
چون مرغ خانه بال و پرش دست دیگریستگردون ز یمن اختر بختش توانگرست
رسم حساب بهر شمار مه است و سالدر عهد همتش که سپر کیله زرست
شهباز قدس را پر پرواز فطرتشچون استخوان سینه قفس جزو پیکرست
از یمن ایمنی زمانش سفینه رادر بحر سنگ راهی اگر هست لنگرست
هرگز باوج مدحت او ره نبرده استبا آنکه مرغ دفتر من جمله تن پرست
دانی که چیست در کفت این تیغ شعله باربرقی که در کمین سیاهی لشگرست
افتد شراره غضبت گر بجوی تیغبیم کباب گشتن ماهی جوهرست
یک چین بود ولایت خاقان ز آستینشآن جامه ای که بر قد ملکت مقررست
بهر شکار ماهی فتح و ظفر بودجوهر در آب تیغ تو گر دامگسترست
دریاست مومیائی کشتی چو بشکندباد مراد همتت آنجا که یاورست
از صفحه مدیح تو طوطی خامه راآئینه نشاط ابد در برابرست
دلخواه طبع فوج معانی همی رسدجائیکه عرض مدح تورای سخنورست
هر لحظه کوچه قلمم بسته می شودتنگست شارعی که گذرگاه لشگرست
لب تشنگان عفوت سیرآب از آن شونددر جنت طبیعت تو حلم کوثرست
پیوسته تا که از پی تحریر جزو عیشنی شکل خامه دارد و قانون چو مستطرست
پر نغمه نشاط بود بزم عشرتتتا مهر و مه جلاجل این کهنه چنبرست