شمارهٔ ۱
بنام فروزندهٔ ماه و مهرفرازندهٔ بارگاه سپهر
ازو گشته در کار خود اوستاداگر آب و آتش اگر خاک و باد
به لطفش همه راست چشم امیداگر سرخ و زرد ار سیاه و سفید
همه راست بر فیض عامش نظراگر کوه و دشت است اگر بحر و بر
سری نیست خالی ز اسرار اودلی کو که نبود طلبکار او
به او ملتجی گر شقی ور سعیدنگشته کسی از درش ناامید
ز ابر عطایش به بارندگیزمین را رسد مایهٔ زندگی
به فرمانش از ماه و مهر برینبود ابلق روز و شب زیر زین
مر او راست از مطبخ فضل وجودشرار انجم و دود چرخ کبود
فلم را ز انجم که هر سو بریختز بس ذکر او تار سبحه گسیخت
ازو گشته در عودسوز سپهرفروزان همی اخگر ماه و مهر
ز شاخ زبانها تذرو سروشبه بال نفس زو پرد تا به گوش
ز قهرش بود مهر در تاب و تبز رنگی به رنگی رود روز و شب
فلک با وجود اینهمه سوکتشحبابیست از لجهٔ قدرتش
همه را بود چشم یاری ازوهمه راست امیدواری ازو
ز الطاف بیحد بحال عبیدشفاعتگری چون نبی آفرید