شمارهٔ ۸ - غزل
رنگین شده سرتاسر عالم ز بهار استتا خار گل امروز به رنگ گل خار است
آمیخته آن زلف سیه با خط مشکینچون معنی پیچیده که در خط غبار است
بر پیکر من اختر هر داغ تو سیاردر کاغذ آتش زده مانند شرار است
هر موج هوا در نظر از جوش رطوبتآبستن باران چو رگ ابر بهار است
شمشیر کج ابروی او کار فرنگ استتیر مژه را مملکت حسن دیار است
خون می چکد از هر مژه زانرو که دلم راسرپنجهٔ مژگان کسی گرم فشار است
کی در نظر همتش آید دل جویاشهباز نگاه تو که سیمرغ شکار است